جمعه, 29 ارديبهشت 1391
خانه مقالات مقالات دموکراسی ناتمام، وحشی گری تمام و سوالی که هرگز پاسخ داده نشد!
به اشتراک گذاشتن مطلب

دموکراسی ناتمام، وحشی گری تمام و سوالی که هرگز پاسخ داده نشد!
مقالات - مقالات
جمعه ، 13 دی 1387 ، 14:27

این نوشته کوتاه معطوف به جنایاتی است که هم اکنون در غزه در حال روی دادن است، جنایاتی که هر انسان پیشرویی بی شک آنرا محکوم می کند.alt
خطاب به گردن کشانی است که با افتخار اعلام می کنند همه چیز را در غزه با خاک یکسان خواهند کردد.
حیرتی است در برابر از بین رفتن مرز عملکرد دولت اسرائیل و شیوه بکار رفته توسط چنگیزیان، تیموریان و بربرها.
پیش گذاشتن دغدغه ایست در برابر معمارانی که گمان می کنند احداث دیوار حائل در هزاره سوم راه حلی است برای مشکلات گریبانگیر انسانیت در هر دو سوی این دیوار.
فریادی است بر ضد حناق جاری. هشداری است به امکان شیوع هرچه بیشتر جنگ و جنایت در منطقه ای که ملتهب بودن آن از هر روی، هیچ نیازی به اشاره ندارد
و در نهایت تنها و تنها ارائه پرسشی است که اینچنین صورتبندی می شود:
در خطه ای در این جهان به نام فلسطین، نیرویی که به هیچ روی سر سازش با اسرائیل ندارد، در طی یک فرایند بورژوا دموکراتیک به قدرت می رسد. انتخاباتی که حماس را به مسند قدرت میرساند تحت نظارت سازمان های بین المللی صورت می گیرد و از همین روی بهانه وجود تقلب انتخاباتی را از داده های تحلیلی ناظمان جهان حذف می کند. دموکراسی بورژوایی در فلسطین ،آنهم در کمال صحت انتخاباتی از دید لیبرال ها، کودکی میزاید که از همان ابتدا بر نفی سازش با اسراییل تاکید دارد. اما مگر چنین نیست که اسرائیل با تمامی عرض و طولش مورد حمایت نظام هایی است که خود را مهد لیبرال دموکراسی می دانند و آنرا با هزار بوق نداشته و داشته تبلیغ و ترویج می کنند؟ اگر چنین است باید اذعان داشت که جنبشی که سر سازش با اسرائیل مورد حمایت نظام های لیبرال دموکرات را ندارد، در حقیقت در پی نفی آرمان های کلی لیبرال دموکراسی است. ناظمان نظم نوین جهانی تا اینجا دیدگاه شما را تایید میکنند و با تروریست خواندن حماس تاکید می کنند که این جنبش و آرمان هایش دشمن اندیشه دموکراسی مد نظر ایشان است.
در اینجاست که حیرت بر سر انسان ناظر آوار می شود. روزی ارسطو می گفت اندیشه از سوال آغاز می شود و سوال از حیرت، اما اینجا ابعاد حیرت آنچنان لرزه بر اندام اندازنده است که برای پیش آمد سوال هیچ احتیاجی به نبوغ ارسطویی در کار نمی ماند:
چه اتفاقی افتاده است که دموکراسی و فرآیندهای نهفته در آن به قدرت گیری نیرویی غیردموکرات و تروریست انجامیده است؟
در فقدان پدیده هایی همچون تقلب انتخاباتی، ضرب کردن اجباری شناسنامه ها به مهر انتخابات و هر پدیده دیگری که می توان به عنوان بهانه به تراشکاری آن مشغول شد، چگونه میتوان این پدیده را توضیح داد؟ از پاسخ ما گذشته، تنها پاسخی که تا کنون می توان از جانب لیبرال دموکراسی سراغ گرفت چنین بوده است:
دموکراسی بند را به آب داده است، کودکی زاییده که پدر را نفی می کند.
بدیهی است که از ارائه چنین پاسخی تا قتل عام وحشیانه ای که اکنون در غزه در جریان است، تنها می باید چند گام لیبرال امانیستیِ دموکراتیک برداشت. اگر کودکی به نفی پدر دست زده است می توان مهربانانه و به عنوان هدیه کریسمس در حلقش بمب هایی از نوع "جی بی یو – سی و نه" چپاند.
ممکن است در برابر نقد نهفته در این پرسش اینگونه استدلال شود که لیبرال دموکراسی تنها بر مبنای انتخابات آزادانه معنا نمی شود و آنچه مدار اینگونه از دموکراسی را کامل می کند امکان نقد و عزل نیرویی است که در روندی دموکراتیک به قدرت رسیده است. به بیان بهتر لیبرال دموکراسی عبارت است از نصب آزادانه یک جریان در کنار نقد و عزل آزادانه همان جریان در طی دوران زمام داری اش.
در برابر این استدلال دوباره این ارسطوست که با رهاورد حیرت در برابر شما قد علم می کند. حیرت از این باب که کجای گفتمان شما نقد را با بمب و موشک همسان تعریف کرده است. تا آنجا که ناظرین گفتمان شما درک می کنند، تمامی عظمت نقد در به کارگیری کلام و در گوشزد کردن مدام کاستی ها به فرد مورد انتقاد قرار گرفته است. اگر خشونت، آنهم خشونتی که در این چند سال بر مردم فلسطین رفته است کوچکترین شباهتی به نقد داشته باشد، شرافت مندانه تر آنست که چنگیز و تیمور و ندیده خلفشان هیتلر را سرآمد منتقدان وفادار به مدنیت بدانیم. مگر قرار بر آن نبود که حداقل چهار سال به نقد بپردازید و آنگاه حاکم جبار تروریست را از قدرت، آنهم طی روندی دموکراتیک به زیر بکشید. گمان می کنم دیگر آنگونه که باید دال ها از یکدیگر تمایز پیدا نمی کنند، از همین روست که دال هل آویر (نام مخفف نیروی هوایی ارتش اسرائیل) قرار است با دال الحیاة خلط شود، اف-۱۶ فایتینگ فالکن با قلم و لابد بمب با کلمه.
این معنای نقد در گفتمان شما بود و عزل نیز واجد معنایی بهتر از این نیست. شما عزل را تنها در طی فرآیندهای دموکراتیک تعریف کرده بودید.هیچگاه نشان ندادید بر پایه کدام نظرسنجی مردم فلسطین به حماس پشت کرده اند و از سوی دیگر حماس سر آن ندارد که دست از سر حکومت بردارد. اگر فضا بوی سوختگی میدهد، چرا کافه خود ساخته خود را به هم می زنید. اگر چهار سال برای بر مسند نشستن نیرویی که بنا به تعریف شما تنها لازم است نیمی از مردم جامعه طرفدارش باشند، زیاد است پس در معیارهای خود و تعریف خود از زمان تجدید نظر کنید.
بیایید یک بار دیگر هم سراغ از ارسطو و حیرت بگیریم. "در فلسطین نیرویی بر سرکار آمده که موشک می پراند، پس نمی توان فرمول متعارف نصب و نقد و عزل را در باره او به کار بست. دلیل خلط دال هایی مانند اف-۱۶ فایتینگ فالکن و قلم با یکدیگر دقیقا در همین نکته نهفته است." مطمئنا این بار نه ما که ارسطو صحنه اندیشه را به نفع جنون ترک خواهد کرد:
نصب کننده های ناقد عزل کننده! چه تعداد انسان باید کشته شوند، چه تعداد پا می باید بر میدان مین و جنگ به دنبال صاحب خود بگردد، چند دهان باید با تل خاک پر شود، چه میزان از ترکیب خون و گوشت باید صحنه را آرایش کند تا متمدنینی مانند شما سر از کاهدان خود بیرون بیاورند و از خود بپرسند:
چرا تروریست ها موشک می پرانند؟ چرا عده ای به آنها موشک میدهند؟ چرا عده ای به این موشک به دست ها رای میدهند؟ چرا عده ای غارنشین در خود توان سردمداری جهان را می بینند؟... چرا؟
برای این چراها یک بار به دنبال پاسخی درخور بگردید. لابد جواب هایتان جواب نبوده است که جهان هنوز همان کاسه است و مردمانش هنوز همان آش.
از ارسطو بگذریم، اکنون اپیکور اینجاست. او سالها قبل از انسانی که در باب تمدن، ادعاهایش هیچ شباهتی به ادعاهای شما نداشت، سوالی پرسید:
می دانم که می خواهی، اما چرا می خواهی که بخواهی؟ این یعنی خواست خواست.
حالا اپیکور می گوید می دانم که بن لادن تروریست است و میخواهد سر به تن جهان متمدن نباشد، می دانم که حماس بنیادگرایی اسلامی است و می خواهد به اسرائیل موشک بپراند، اما چرا می خواهد که چنین بخواهد؟ تحلیل باید در سطح خواست خواست وارد شود چرا که انبوه خون و مردار، جای را برای هر تحلیل گری در سطح خواست تنگ کرده است.
پرسشی را که قادر به فهم و ارائه پاسخ درخور به آن نیستند را با عملیات نظامی جواب میدهند که خود بر آن نام "سرب ریخته" گذاشته اند. زنده باد قبای لیبرال دموکراسی سرب دوزی شده. اما در صحنه کشتار غزه و زیر باران سرب ریخته، دو امر همچنان زیر آوار نرفته است:
یکی عمق فاجعه انسانی و دیگری سوالی که هرگز جواب داده نشد!
جنابان لیبرال دموکرات، دموکراسی تان گرچه همخوانی کامل با نظام سرمایه داریتان دارد، اما دموکراسی ناتمام است. پاسخ در این نکته نهفته است نه در سرب. بار اولی نیست که از همخوابی دموکرات منشانه شما نطفه کودکی بسته شده است که با بمب و موشکی در آغوش زاییده شده و پیش از نخستین گریه خود به صورت شما آب دهان انداخته است. آن رحم شما بود و این کودک شماست، در جشن تولد کودک خود، انسانیت را ذبح نکنید.
با هیچ بهانه ای نسبت خونی میان شما و این کودک قابل انکار نیست. کالبد سرمایه داری و رحم لیبرال دموکراسی شما تا کنون از این کودکان بسیار زاییده است، تاریخ خود را که خوانده اید، پس به دنبال کالبد و رحم دیگری بگردید. در باب نسبت میان سرمایه داری و لیبرال دموکراسی شما به درستی بسیار نوشته اید، ما نیز به درستی در باب نسبت میان لیبرال دموکراسی و تنقاضاتی که به بار می آورد می نویسیم و از این طریق راه حل اصلی عبور از این قبیل معضلات را به جاروکردن نظام وارونه سرمایه داری ارجاع میدهیم.
کلیشه های رایج را رها کنید و هر آن کس که وضع موجود را نقد می کند به چوب تعلق داشتن به اعصار گذشته نرانید. نقد ما، معطوف به بارآوری هر چه بیشتر نقاط قوت و از همین روی معطوف به کاستی های گریبانگیر نقاط قوت است و نه معطوف به راستی های نقاط ضعف. در نقطه مقابل اما نقدهای واپس گرایانه ای وجود دارد که از ابتدا نیت خود را بر انهدام همه جانبه دستاوردهای دموکراسی قرار داده است و خیال رجعت به کابوس قرون وسطا، ذیل سایه هر موجودی جز انسان را در سر دارد، امری که هیچ وجه مشترکی با دیدگاه امانیست و مدرن چپ ندارد. نقد چپ معطوف به تغییر جهان و با نگاهی دقیق به آینده است و از همین روی حتی تفاله حال را با هرآنچه در گذشته برای مرتجعین ارزشمند می نماید، تعویض نمی کند. پس بیهوده نکوشید، ما با این چوب رانده نمی شویم. برای انسانی که وضع موجود را از سر بهبود آن در آینده نقد می کند، همواره تمامی آنچه آینده را برساخته مورد تایید است مگر گذشته اش، گذشته ای که برای نیل به آینده می باید همواره نقد و نفی شود.
در پایان اینکه آنچه نه منافع شما، که منافع بشریت متحیر و برگذشته از دروازه هزاره سوم را تضمین می کند، نقد بنیادین و تلاشی همه جانبه در جهت در انداختن الگویی جانشین است. هیچ نیروی پیش رویی نمی تواند و نباید حامی متفکرین قرون وسطایی و جنبش هایی باشد که سرگرم بازی با تکنولوژی نظامی شما هستند و آرزوی داشتن مدرن ترین و مرگ بار ترین آنها را دارند. همچنین هیچ نیروی پیشرویی نمی تواند حامی شما و سرب ریخته تان باشد. بی شک روزی بود که می بایست میان شما و بربران، شما را انتخاب کرد، اما امروز هستند کسانی که به آینده می اندیشند و شما هر دو را نفی می کنند، آینده ای که فضای عروج را برای شما و بربران به شدت تنگ می کند. استدلال شما مبنی بر این امر که نمی توان میان صندلی بربران و صندلی شما هیچ کدام را برای نشستن انتخاب نکرد، تنها برای جنبشی قانع کننده است که خواهان نشستن باشد. از دید ما نیز نمی توان در فاصله میان دو صندلی نشست، اما می توان در این میان ایستاد و ما ایستاده ایم.



دیدگاه خود را بیان کنید

نام (required) *
پست الکترونیکی (نمایش داده نمیشود) (required)
کد ضد اسپم   
دیدگاه خود را بیان کنید
 

Your are currently browsing this site with Internet Explorer 6 (IE6).

Your current web browser must be updated to version 7 of Internet Explorer (IE7) to take advantage of all of template's capabilities.

Why should I upgrade to Internet Explorer 7? Microsoft has redesigned Internet Explorer from the ground up, with better security, new capabilities, and a whole new interface. Many changes resulted from the feedback of millions of users who tested prerelease versions of the new browser. The most compelling reason to upgrade is the improved security. The Internet of today is not the Internet of five years ago. There are dangers that simply didn't exist back in 2001, when Internet Explorer 6 was released to the world. Internet Explorer 7 makes surfing the web fundamentally safer by offering greater protection against viruses, spyware, and other online risks.

Get free downloads for Internet Explorer 7, including recommended updates as they become available. To download Internet Explorer 7 in the language of your choice, please visit the Internet Explorer 7 worldwide page.