یورشهای یکی دو ماهه اخیر نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به فعالین اجتماعی را چگونه
باید ارزیابی کرد؟
پروسه ای که از شیراز و دستگیری فعالین دانشجویی میلیتانت آن آغاز شده و با حمله به دانشجویان دانشگاه بوعلی همدان، زاهدان، مازندران و پلی تکنیک تهران و ... ادامه یافته و به دستگیری اکتیویستهای جنبش زنان و کارگری گسترش پیدا کرده و اکنون نیز، تو گویی که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نیز باید سهم خود را با دستگیرشدن اعضائشان ادا کنند.
در نظر اولیه، آنچه به ذهن خطور میکند این است که این برخوردها به صورت گسسته و پراکنده انجام شده و خالی از یک چارت و اسلوب کلی میباشد. ولی با گذاشتن تکه های این پازل سرکوب در کنار هم، تصویری معنادار، هویدا میشود:
یک نمایش اختناق آفرین، با اهدافی منسجم برای طرح ریزی یک فضای پیشا انتخاباتی برای خاموش کردن مبارزین کارگری و زنان و دانشجویی و...تا بشود آنچه باید بشود.
موج برخوردهای اخیر هیأت حاکمه، آخرین ناوکهای تیردان دستگاه پلیس آن است در دوران قبل ازانتخابات، تا بدینوسیله نیروهای مترقی را به یک عقب نشینی وادار کند، تا همینکه از سرخط های سیاسی و خواسته هاشان دست بکشند و همینکه با این خط و نشان کشیدنها، آنها را مجبور کنند تا از فضای تا کمی مطلوب و دو سه ماهه انتخابات استفاده نکنند. چرا که در آن موقع جمهوری اسلامی از طرفی برای حفظ ظاهر و از سوی دیگر به دلیل هزینه زیاد دستگیریها برایش، تا حدودی هم که شده، بخشی از توان سرکوب خود را منفعل میکند. در واقع مسئولین امنیتی در چهارچوب مقاصد نطام، با یک شیفت زمانی به پیشواز سرکوب رفته اند تا به اهداف بالا برسند.
ترس رژیم از این جنبشهای رادیکالیزه شده و به جلو آمده و ترس از توان افشاگری این نیروها در دوران انتخابات که گوشهای تیز بیشتر میشوند و فضای سیاسی ملتهبتر، باعث شده است که به اصطلاح دست به شکار پراتیسینهای این جنبشها بزند تا به اصطلاح کاری بکند که فتیله هاشان را پایین کشیده و ماستهاشان را کیسه کنند.
اسلوب کلی ای که سیستم اطلاعاتی این نظام برآمده از مغاکهای تاریکی در دستور کار خویش قرار داده، این است که با یک برخورد گسترده در تمامی عرصه های مبارزه اجتماعی، مکانیسم پویایی درونی و قدرت تصمیم گیری و سازماندهی این نیروهای افشاگر تضادهای درونی رژیم را مختل کرده و سرچشمه های آگاهی دهنده را بخشکاند تا باغهای سبزی که در پایین دست می رویند را بپژمراند.
در این میان اما آنچه که مهم است و باید مد نظر ما باشد این است که هر تکی از سوی دشمن باید پاتک مناسب ما را در پی داشته باشد.
نظام جمهوری اسلامی باید بداند و این موضوع را احساس کند که این هزینه های وارده بر ما، برایشان بی هزینه نخواهد بود و هر کدام ازاین برخوردهای انجام شده از سوی آنها برای ما آوردگاههای جدید کوچک و بزرگی خلق میکند و بستری فراهم میبیند که در آن دست به آگاهی دهی و آژیتاسیون بزنیم و تز آنها را به آنتی تزش تبدیل کنیم، یعنی منطق سرکوب و به انفعال کشیدن را به عرصه کارزار نو تبدیل نماییم.
در این راستا بر ما دگرباشان یاغی قرن بیست و یک واجب است که با هوشیاری کامل و همگام با شرایط زمانه و مبارزه، به سوی طرح ریزی و بنای تشکیلات استخوان داری گام برداریم تا جوابگوی اهداف ما و فضای کنونی باشد. آری ترکیب کار علنی و مخفی، که اموزگار بزرگ پرولتاریای جهان، لنین آن را به ما یاد داده است باید سرلوحه کار ما قرار گیرد.
تا آزادی تمامی زندانیان سیاسی، به ویژه رفقا فرهاد حاج میرزایی، محسن حکیمی، منصوراسانلو، علیرضا داوودی و محمد پور عبدالله.
دیدگاه خود را بیان کنید
Pourabdollah, Mansour Asanlou, Mohsen Hakimi, Farhad Haj mirzayi. e
zendaniyane siyasi foran azad
rofagha poor abdolla va alireza davoodi az faalin daneshjooee va farhad haj mirzaeee va mansoor osanloo bayad foran azad shavand