|
برگردان: مهران فروتن
در بخش قبل دیدیم که فوئرباخ به بحث آگاهی نزد انسان
پرداخت و معتقد بود که تفاوت آگاهی انسان با آگاهی حیوان در این است که
حالت هستی و نوع انسان ابژهای برای اندیشه است. اگرچه حیوان خود را به
عنوان یک فرد تجربه میکند، اما چنین تجربهای را به عنوان یک "نوع"
نمیکند. به این معناست که میگوئیم که حیوان فاقد آگاهی است. این وجه و
پایه و اساس آگاهی انسانی، پایه و اساسِ مذهب است. اما آگاهیِ امر بیکران
چیزی جز آگاهی از بیکرانگیِ آگاهی نیست. به بیان دیگر، هستیِ آگاه، در
آگاهیاش از بیکرانگی، از بیکرانگیِ هستیِ خودش آگاه است. در نتیجه چنان
که خواهیم دید، فوئرباخ سعی دارد به ما نشان دهد که آنچه انسان هستیِ
مطلق نامیده است، یعنی خدای او، چیزی جز هستیِ خودِ او نیست. ...
|
|
آخرین به روز رسانی در جمعه ، 10 مهر 1388 ، 18:12 |
|
ادامه مطلب
|